گفتگو با مهندس سيدحسين رضوي
اسفندماه 1381

با آقاي رضوي اولين‌بار در موسسه مطالعات و پژوهش‌هاي وزارت بازرگاني همراه شديم. ايشان در آن زمان جزو گروه ناظرين پروژه پايگاه اطلاع‌رساني وزارتخانه بودند و در مقطعي كوتاه اجراي بخش كوچكي از اين پروژه بزرگ نيز به شركت نگاه ارجاع داده شده بود. پس از آن پروژه باز هم در چند نوبت به بهانه پروژه‌هاي مختلف فرصت يافتيم تا با ايشان كار كنيم. در همه اين موارد، چه به عنوان ناظر و چه به عنوان نماينده كارفرما، ما در دو طرف ميز و در مقابل هم كار مي‌كرديم! شايد براي همين هم بود كه وقتي به فكر راه انداختن بخش "رو در رو" افتاديم، ايشان را به عنوان اولين كسي كه صحبت‌هايشان مي‌تواند بخشي از ويژگي‌ها، و احتمالا كاستي‌هاي، كار ما را روشن كند انتخاب كرديم.
اين گفتگو در يك بعدازظهر ماه اسفند در سال 1381 انجام شد. پس از پياده كردن متن صحبت‌ها متوجه شديم كه حجم نوشتاري مطلب زياد و تنوع موضوعاتي كه مطرح شده به نسبت معمول اينگونه گفتگوها زياد است. خوشبختانه بر روي رسانه الكترونيك محدوديت "جا" نداريم. تنها نگراني، ميزان حوصله خواننده است كه آنهم انشاالله اصل مطلب گيرايي لازم را داشته باشد. در نهايت متن گفتگو نيز با استفاده از موضوعات اصلي مطرح شده تقطيع شد. اميد كه با اين ترفند پيگيري مطلب راحت‌تر شده باشد.
و اما آنچه گفتيم و شنيديم:

 چرا احساس خوشبختي نمي‌كنيم؟!
يكي از سوالات اصلي من اين است كه چرا در پروژه‌هاي اطلاع‌رساني به طور خاص و اصولا در رشته نرم‌افزار به طور عام با اين مشكلات روبرو هستيم. ما با رشته‌اي كه براي ارتزاق انتخاب كرده‌ايم پيشاپيش مي‌دانيم كه از نظر مالي خوشبخت نيستيم. روزگار مي‌گذرانيم، اما خوشبخت نيستيم! با اين حال از نظر موفقيت‌آميز بودن فعاليت‌ها و به ثمر رسيدن زحمات‌مان هم آنطور كه بايد و شايد احساس رضايت و خوشبختي نمي‌كنيم. ادامه

 مشتري اصلي كار ما كيست؟
يكي ديگر از سوالاتي كه براي من مطرحه، اين است كه اصولا مشتري خدمتي كه ما ارائه مي‌كنيم كيست. يكي از مشكلاتي كه ما الان با آن مواجه هستيم اين است كه در سازمان‌ها مسئول و متولي اطلاع‌رساني الكترونيك را پرسنل فني آن سازمان مي‌شناسند. حالا بعضي جاها عنوان آن فرد مسئول كامپيوتره، جاي ديگر مسئول دفتر فن‌آوري يا مدير خدمات ماشيني و خلاصه بخش و واحدي كه با كامپيوتر و صفحه كليد و اينجور چيزها مرتبط است. در صورتي كه به نظر من اين تلقي غلطه. ادامه

 طعم خوش موفقيت و زمزمه‌هاي مداوم ترديد!
در سالي كه گذشت ما يكي از موفق‌ترين تجربياتمان را در زمينه كاري انجام داديم. جالب اينكه هم در ابتدا كار و هم در مقطع فعلي كه با هم صحبت مي‌كنيم بعد از گذشت 11 ماه از آغاز پروژه، من هنوز هم در درست بودن حركتي كه انجام شد ترديد دارم!! ادامه

 "كار وب كيلويي چند؟"
يك مساله‌اي كه هميشه بوده و الان هم بابت طرح تكفا و تاثيراتش نمود بيشتري پيدا كرده اين است كه همه وقتي به ما مراجعه مي‌كنند عجله دارند و ديرشان شده. من اصطلاحا مي‌گويم "كارشون را براي ديروز مي‌خواهند!!" براي همين هم هست كه اغلب با اين پرسش روبرو مي‌شويم كه "چقدر مي‌گيريد براي ما يك سايت درست كنيد؟!" ادامه

 كي گفته هرچي بزرگتر بهتر؟
مجموعه اين "مكافات‌ها" من را به مرور زمان به يك مدل جايگزين رسانده كه بدم نمي‌آيد اينجا آن را هم مطرح كنم. و آنهم اين است كه شايد در سازمان اصلا لازم نباشه كه برويم و ته و توي همه نيازها و بخش‌ها را در بياوريم و بعد بخواهيم بر مبناي آن طي يك قرارداد چند ده ميليوني اين كار را انجام بدهيم. ادامه

 چه كنيم تا كارمان ماندگار شود!
من فكر مي‌كنم موقعي كارم را درست انجام داده‌ام، يا در حقيقت موقعي سازمان كارش را درست انجام داده كه با تغيير مديريت‌ها كاركرد اين ابزار و روش‌هايي كه براي آن در نظر گرفته شده عوض نشود يا اهميتش كم و زياد نشود. سازمان بايد اين ابزار را يكي از اندام‌هاي خودش بشناسد. ادامه

 كار يك نفر نيست!
براي اينكه بازار ما با همه اين مباحث آشنا شود، نيرو و زمان زيادي بايد صرف شود. نياز به فرهنگ‌سازي هست و كاري كه از عهده يكنفر و دو نفر بر بيايد هم نخواهد بود. به نظرم مي‌رسد شروع اين كار بايد از جامعه/صنف شما آغاز شود كه مستقيما درگير اين كار هستيد و مساله اصلي شما به حساب مي‌آيد. ادامه

 نكند كه بازاري شويد!
با اين توضيحاتي كه شما درباره گسترش بازار و افزايش مراجعات به خودتان داديد من يك خطري را هم احساس مي‌كنم و آنهم اينكه به دليل افزايش كميت كارتان، كيفيت كارتان افت كند. ادامه

 كاري كه ما مي‌كنيم چقدر مي‌ارزد؟
يكي ديگر از سوالات اساسي كه هميشه براي من مطرح بوده، اين است كه ما ارزش ريالي كارمان را چگونه بايد تعيين كنيم؟ ادامه